مجتبى ملكى اصفهانى
69
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
به شهر شما آمده ، او را به خانهء خود دعوت كن . در اين مثال مقصود مولا مترتب كردن حكم « دعوت كردن » بر نفس « آمدن » است ، نه بر علم به آمدن . در واقع جمله چنين است ؛ هرگاه خالد به شهر شما آمد ، او را به خانهء خود دعوت كن . ولى چون مكلف بايد علم به ورود « خالد » پيدا كند تا او را دعوت كند ، مولا از باب كنايه ، كاشف ( علم ) را گفته ، و منكشف ( ورود ) را اراده كرده است . و چون « علم » و « فهميدن » وسيلهء كشف از ورود است ، چنين « علم » و « قطعى » را آلى يا طريقى ناميدهاند . ولى اگر مولا بگويد : هرگاه قطع پيدا كردى كه مسافر هستى ، نمازت را شكسته بخوان . در اينجا مقصود مولا مترتب كردن حكم « شكسته خواندن نماز » بر صف « علم » است . اين قسم قطع را چون مستقل ملاحظه شده است ، قطع موضوعى يا استقلالى مىنامند . 3 - در مورد كلمه يقين در باب استصحاب . لفظ « يقين » در روايات استصحاب ، به صورت آلت لحاظ شده است ، نه به صورت استقلالى . مثلا : در كلام حضرت وارد شده كه : « لا تنقض اليقين بالشك » در اين كلام مقصود اين است كه بنا را بر متيقّن سابق ( مثلا وضو كه قبلا داشتى ) بگذار . ولى به خاطر شدّت علاقه و ارتباط بين « يقين » و « متيقّن » ( وضو ) ، مولا از باب كنايه يقين را گفته و متيقّن را اراده كرده است ، و به همين خاطر آثار « يقين » به « متيقّن » نسبت داده مىشود . « 1 »
--> ( 1 ) با استفاده از منابع ذيل :